تبليغاتX
مِنَ الغَریبِ إلی الحَبیبِ
مِنَ الغَریبِ إلی الحَبیبِ

بدانیم شمری که سر امام حسین را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت

از بچگی با هم دوست بودند . باهم اختلاف زیادی داشتند . خُب 10 الی 12 سال اختلاف سن کم نبود! یک اختلاف دیگه هم داشتند.یک اختلاف بزرگ! مادر یکیشان فاطمه بود و مادر ان یکی نه. پدر یکی شان علی بود و اون یکی نه. اونی که نه مادرش فاطمه بود و نه پدرش علی مثل شیر پشت اون پسر بچه ایستاد . هنوز هم ایستاده ، می دونی تا کجا... حبیب حبیب حبیب ... عجب اسمی...عجب اسمی.. حسین یک جوری تحویلش گرفت ان روز تو کربلا که بنده ی خدا شرمنده نشه از این همــــــــــــــه اختلاف که داشتند با هم.... من الغریب الی الحبیب
نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط الحقیر|

رهبر انقلاب در زمان رياست جمهوري در يك معدن


نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط الحقیر|

شهید ضرغام قبل از دوران انقلاب

نیروی کمکی نیامد. توپخانه هم حمایت نکرد. همه نیروها به عقب آمدند. شب بود که به هتل رسیدیم .

آقا سید( شهید سید مجتبی هاشمی- جانشین جنگهای نامنظم) را دیدم، درد شدیدی داشت. اما تا مرا دید با لبخندی بر لب گفت: خسته نباشی دلاور، بعد مکثی کرد و با تعجب گفت: شاهرخ کو؟
بچه ها در کنار جمع شده بودند. نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم. قطرات اشک از چشمانم سرازیر شد ،سید منتظر جواب بود. این را از چهره نگرانش می فهمیدم.
کسی باور نمی کرد شاهرخ دیگر در بین ما نباشد. خیلی از بچه ها بلند بلند گریه می کردند. سید را هم برای مداوا فرستادیم بیمارستان. روز بعد یکی از دوستانم که رادیو تلویزیون عراق را زیر نظر داشت سراغ من آمد نگران و با تعجب گفت: شاهرخ شهید شده؟ گفتم چطور مگه؟ گفت: الآن عراقی ها تصویر جنازه یک شهید رو پخش کردند. بدن بی سر او پر تیر و ترکش و غرق در خون بود.
سربازان عراقی هم در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می کردند. گوینده عراق هم می گفت ما شاهرخ، جلاد حکومت ایران را کشتیم!

اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم . او شهید شده بود. شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند. همه گذشته اش را. می خواست چیزی از او نماند. نه اسم ،نه شهرت،نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر. اما یاد او زنده است. یاد او نه فقط در دل دوستان ،بلکه در قلوب تمامی ایرانیان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاکهای سرزمین ایران است. 


او مرد میدان عمل بود .او سرباز اسلام بود . او مرید امام بود .شاهرخ مطیع بی چون و چرای ولایت بود و اینان تا ابد زنده اند.

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط الحقیر|

 بعد از “والفجر مقدماتی”، از دل خاک فکه، شهیدی بیرون آمد که اعداد و حروف نقش بسته بر پلاکش زنگ زده بود، ولی در جیب لباس خاکی اش برگه ای بود کوچک که نوشته هایش را با کمی دقت می شد خواند:
بسمه تعالی. جنگ بالا گرفته است. مجالی برای هیچ وصیتی نیست، جز همین که “امام” را تنها نگذارید. تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم می نویسم؛ به تو خیانت می کنند، تو مکن. تو را تکذیب می کنند، آرام باش. تو را می ستایند، فریب مخور. تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن. مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو. همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش… آنگاه از ما خواهی بود”… دیگر نایی در بدن ندارم؛
 خداحافظ دنیا.


*حدیث از حضرت امام محمدباقر علیه السلام
نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط الحقیر|


بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.
انالله و انا الیه راجعون
هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق و ان الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.


خداوندا! این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛

خدایا! تو خود می دانی كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادی در راه عشقی كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار.

آمین یا رب العالمین من الله التوفیق


علی صیاد شیرازی، 19 دی ماه 1371 15 رجب 1413

نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط الحقیر|

دل‌نوشته های شهید آوینی:


1- جاذبه خاک، تن را به پایین می کشد و جاذبه آسمان، روح را به بالا و انسان در حیرت میان این دو جاذبه، راه خود را به سوی حق باز می شناسد.

2- نَفَس های انسان، گام هایی است که به سوی مرگ بر می دارد. حضرت علی عليه السلام سخنانی از این دست که مالامال از "مرگ آگاهی" باشد، بسیار دارند. مرگ آگاهی، کیفیت حضور اولیای خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است، مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم، عین مر گ آگاهی است. مر گ آگاهی یعنی آن که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را در پیش رو دارد، آگاه باشد و با این آگاهی، زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد.

3- عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است، اما عشق می گوید که بیدار باش. در راه خدا بیدار باش تا روح تو چون شعاعی از نور به شمس وجود حق اتصال یابد. عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است اما عقل معاد می گوید که همه‌ی چشم ها در ظلمات محشر، در آن هنگامه‌ی فزع اکبر، از هول قیامت گریانند، مگر چشمی که در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد. عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است، اما عشق می گوید چگونه می توان خفت، وقتی که جهان ظلمتکده ی کفرآبادی است که در آن، احکام حق مورد غفلت است...

نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط الحقیر|

وقتی مداح دلش سوخت و تازه از کربلا برگشته باشه
و اول سال با اولین جلسه هیئت با روضه بی بی حضرت زهرا(ش) شروع بشه...
سالمان فاطمیه است...



هیزم-آتیش-در - دیوار - مادر -واویلا


نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط الحقیر|

9_8704030798_L600.jpg

فرقی نمی کند!
یک ساعت بیش تر شود اما به نبودنت فکر می کنم،
و از نبودنت فریاد ...
- بــــــــی قرار از 6 ماه دیگرم که یک ساعت کمتر...

نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط الحقیر|



شهادت در رکاب امام خمینی زیباست اما دفاع از ولی فقیه حاضر از آن زیباتر است. خون دادن برای امام خمینی زیباست اما خون دل خوردن برای امام خامنه ای از آن هم زیباتر است.

شهید آوینی
نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط الحقیر|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت